نگاهی به نثر میبدی در کشف الاسرار
نويسنده تفسير كشف الاسرار
باوجود اينكه شرح حال نويسنده تفسير در دست نيست،بنابر آنچه در يكي از نسخه هاي دست نوشت ِقديمي آمده، نام او "ابي الفضل احمد بن ابي سعدبن احمد بن مهر يزد الميبدي " است از نسبتش به "مَيبُد" معلوم ميشود كه از زادگاه خود ( شهرستان حومه يزد) هجرت كرده وبه هرات يعني مشرق كشورهاي اسلامي آن زمان رفته ، تااز محضر علما و عرفاي آن ديار بهره مند شود از تاريخ زادن ومردن ومحل دفنش اطلاعي نداريم جز اينكه خود در ابتداي تفسيرش تصريح مي كند : " به ياري خدا در اوايل سال 520 شروع به تحرير آن كردم " بنابراين ، حدود زندگيش را حدس توان زد كه در نيمه نخستين سده ششم هجري قمري بوده است .
از استادان ميبدي نام ونشاني نيست ، ولي تفسير كبيرش صفحاتي درخشان است كه گستردگي اطلاعات و معلومات او را در ادبيات عربي وفارسي فقه ، تاريخ اسلام ،كلام و بخصوص علم حديث نمايان مي كند و پايگاه والايش رادر علوم اسلامي و قدرتش را درنويسندگي نشان مي دهد،ونيز ميرساند كه از ارادتمندان و پيروان طريقت پير هرات خواجه عبدالله انصاري (م . 481) است .ازلقبهايي هم كه پيش از نام او آورده اند ، مانند امام السعيد ،رشيدالدين فخرالاسلام و معين السُنه مقام بلند علمي و روحاني اش آشكار ميشود.
علاوه برتفسير ، نامبرده به تصريح خودش كتابي مستقل به نام اربعين كه جامع چهل حديث با شرح وبسط است نوشته ،ولي تاكنون از آن سراغي نداريم .رساله اي كه به نام الفصول به ميبدي نسبت داده اند ، ولي سبك نگارش و محتواي غير عرفاني كتاب مذكور ، اين نسبت را ضعيف مي كند .
1
عقيده و مذهب :از مطالعه كشف الاسرار آشكارا در مي يابيم كه ابوالفضل ميبدي مسلمان دينداري است از اهل سنت كه در فروع پيرو محمد ابن ادريس شافعي (م.204 ه.ق) است ودر مسائل فقهي ، ذيل آيات مربوط ،به نقل آراي او عنايت خاص دارد. در معارف و اصول اعتقادي برسيره "اصحاب حديث " است يعني طبقه اي كه در صدر اسلام بودند و در همه مباحث عقيدتي و معرفتي قادر به سمع و متكي به نقل بودند ، بدين جهت نقل حديث در
ميانشان اهميت فوق العاده داشت و پايه استدلال در اصول اعتقادي و مايه استنباط دراحكام شرعي محسوب مي شد
بزرگداشت صحابه :ميبدي تمام اصحاب پيامبر (ص) - بويژه خلفاي اربعه – رابزرگ مي داردو بعد از انبيا آنان را بهينه عالميان و گزيده جهانيان مي شمرد ،اما آنچه در سراسر اين كتاب سترگ چشمگير است ، فضايل حضرت علي (ع) است كه ذيل آيات راجع به حضرتش از زبان رسول اكرم (ص)نقل مي كند ،يا اخباري كه از آن باب ِ علم پيامبرو تفسير آيات مي آورد .در نتيجه ،مناقب امير مومنان در اين تفسير جلوه ونمود بيشتري مي يابد بعلاوه از ديگر امامان شيعه – كه بعنوان عترت و رسول عالمان به كتاب و سنت مورد احترام علماي اسلامند – نيز در جاي جاي كشف الاسرار احاديثي چند نقل مي كند كه همه گواهي راستين بر فراواني دانش آنان و عنايت ميبدي بديشان است .
عرفان گرايي :سده پنجم و ششم در تاريخ فرهنگ و ادب ، عصر رواج تصوف بين اهل سنت بود . جدالهاي مذهبي ،ظاهر بيني و بي توجهي به روح احكام ،جاه طلبي برخي عالمان و ارتباطشان با حاكمان
2
ستمگر و عوامل اجتماعي ديگر،ازجمله موجباتي بود كه بعضي از دانشمندان را كه در پي وارستگي و تهذيب نفس بودند همچون ابو حامد محمد غزالي –مجذوب مكتب تصوف مي كرد ،و ميبدي هم از اينان بود .او از آبشخور عرفان خواجه عبدالله انصاري روح تشنه خود را سيراب مي كرد،بويژه كه خواجه نيز از اصحاب حديث بود
كشف الاسرار و عده الابرار در نگاهي گذرا
گزارش مِهين نامه الهي كه درده مجلد بر6497 صفحه به چاپ رسيده و كشف الاسرار و عده الابرار نام دارد، بر اساس تفسير عارفانه ايست كه خواجه عبدالله انصاري نوشته بود. ميبدي چون به اين اثر دست يافت آنرا درمطالعه گرفت .هم شيفته دريافتهاي عرفاني پيرهرات از سخن خدا شد و هم آهنگ موزون نثرش اورا به خود كشيد. تنها نقصش را از اين ديد كه بسيار مختصر وموجز است ومقصود كسي را كه طالب تفسير قرآن است بر نمي آورد براي رفع
اين نقيصه برآن شد كه عنان قلم را رها كند و بال سخن را در آن وجيزه بگستراند تا بتواند
تفسيري مبسوط از كتاب خدا تاليف نمايد .بنابراين متعهد شد با سه نگرش و به تعبير خودش در سه نوبت به آيات قرآن نظر افكند .
نگاه نخستين با عنوان "النوبه الاولي "ترجمه آيات است به پارسي روان كه اختصار و امانت در برگرداندن آنها رعايت شده است .
دومين نگاه در "النوبه ثانيه"است كه گزارش سخن خدا را دربر دارد و به روش عمومي تفسيرهاي اهل سنت است . در اين بخش كه بيشترين صفحات را به خود اختصاص داده ،مفسر پس از ذكر سبب نزول آيه و بحث هاي لغوي يا صرفي ونحوي لازم،به نقل آراي تفسيرگويان پيشين و رواياتي كه ذيل هر آيه رسيده مي پردازد ،وبه مناسب مقام ، بحثهاي كلامي و اخبار تاريخي و فروع فقهي را طرح مي نمايد و حقّ تفسير را ادا مي كند .
3
نگاه سوّم "النوبه الثاله "را پديد مي آوردكه به ذكر تأويل هاي عارفانه و لطايف و اشاراتي كه برخي آيات دريافته اختصاص دارد . در همين نوبت است كه جاي جاي به سخنان آهنگين خواجه عبدالله تمثّل مي جويد و كلام را حلاوت وطراوت مي بخشد .
به اين ترتيب مي بينيم كشف الاسرار و عدّه الابرارنوشتاري است گرانسنگ كه در هرنوبت پرده اي از چهره معني بر مي گيرد و خواننده را باترجمه دقيق و تفسير مأثور و رمز وراز قرآن مجيد آشنا مي سازد ، و سازو برگ ابرار را در سلوك الي الله فراهم مي كند .
خلاصه اي درباره سبك كشف الاسرار
شيوهي انشاي ميبدي يه مقتضاي مقام برسه گونه است :
1- در ترجمه آيات – النوبه الاولي –جمله بندي موجز است و فشرده و به رعايت امانت گاه تحت تأثير جمله بندي عربي است برابرهاي لغات قرآن ،واژگان قوي مترجم و كاربرد خاص افعال كهنگي زبان را مي رساند
2- النوبه الثانيه – پارسي يكدست نيست ،يعني گاه تفسير چند آيه را به عربي نوشته ، يا چند سطر به عربي و بقيه به پارسي .در سوَر قصار بسا كه تفسير يك سوره تمام به عربي است اما در جايي كه سرگذشتي تاريخي ذكر مي شود يا بحث هاي كلامي و فقهي را مطرح مي كند نثر مرسل استوار نويسنده استادانه و خوشايند است به مناسبت موضوع بحث لغتهاي عربي واصطلاحات گوناگون علوم اسلامي در آن به چشم مي خورد . ولي جمله ها همه روان است بسا كه در نوبت سوم نيز چنين نثر ساده كمال يافته اي ديده مي شود .
3- مزيّت كشف الاسرار برديگر تفسيرها در النوبه الثالثه است كه اشارات و لطايف قرآني را با
زبان شيرين و آهنگين همچون مجلس گويان خوش سخن بيان مي كند واين احتمال را قوّت مي بخشد كه ميبدي خود مجلس وعظ داشته است در اين نوبت نويسنده به هنرنمايي ادبي پرداخته وانواع صنايع بديعي – بخصوص سجع واستعاره – را به كار برده وبا نقل حكايت گونه گون
4
وسخنان پير هرات ،كلام را آهنگين وموثر كرده است. كوتاه سخن آنكه ميبدي درنوبت سوم نه تنها از جهت دريافتهاي عرفاني اش از كلام الله دنباله رو شيخ الاسلام انصاري است بلكه از نظر لفظي و سجع پردازي نيز پيرو اوست پيروي چيره دست وماهر كه نثر مصنوع ساده وروان را در سده ي ششم به پيشرفتي شايان نايل كرد.
نمايش و روش در تفسير ميبدي
اين بخش از تفسير ميبدي علاوه بر نوع بديع و نگرش جديد به پديده خلقت ، خود نمونه بارزي از تأثير نثر خواجه درنوع نگارش ميبدي است براي اثبات اين ادعا متن زير با عنوان "نمايش و روش" ار اين تفسير برگزيده شده است.
گفته اند :دين خدا كه سبب رستگاري بندگان است و مايه آشنايي ايشان ،بناي آن بر دو چيز است :يكي "نمايش"از حق (نشان دادن ،مقصود ارائه آيات قدرت وعظمت حق تعالي است در جهان) ديگر "روش" ازبنده (روش ترجمه سلوك است و سلوك در اصطلاح عارفان طيّ مدارج معنوي چون زهدو توبه و ورع ،است تا سالك به منزل مقصود برسد)
نمايش آن است كه گفت جلّ جلاله :"سنريهم آياتنا في الافاق " ؛
روش آن است كه گفت : "من عمل صالحا فلنفسه" و تا از حق نمايش نبوَد از بنده روش نيايد ، و آن نمايش ،هم در آيات آفاق است هم در آيات انفس.
در آيات آفاق آن است كه گفت :" اولم ينظروا في ملكوت السّموات والارض"و در آيات انفس آن است كه گفت : "وفي انفسكم اَفلا تبصرون". مي گويد: خويشتن را ننگريد و انديشه نكنيد در نهاد خويش؟
كه ربّ العالمين چندين دقايق حكمت و حقايق صنعت به قلم لطف قِدم بر لوح اين نهاد ثبت كرده ،و انوار اصطناع (كسي را از بهر خويش برگزيدن)وآثار تكريم بروي نگاشته. سَري مدّوَر كه سراپرده عقل است و مجمع علم، ازوي صَومعه الحواس (جايگاه ومحل اراده)ساخته. اين نهاد مجَوّف (پيكر ميان تهي) و اين شخص مؤلَّف (پيكر تركيب يافته) قيمت كه
5
گرفت به عقل وعلم گرفت . قيمت آدمي به عقل است و حشمت او به علم .كمال آدمي به عقل است و جمال او به علم .پيشاني چون تخته سيم آفريد ، دوابروبرمثال دو كمان از مشكِ ناب بروي به زه كرده ،دونقطه نورچشم در دو پيكرظلمت وديعت نهاده،صدهزار گل مورْداز گلشن دورخ او برآورد، سي ودو دندان برمثال درّ در صدف دهان نهان كرده ، مهري از عقيق آبدار بر وي نهاده ؛ از آنجاكه بدايت لب است تا آنجاكه نهايت حلق است بيست و نه منزل آفريده و آن را مخارج بيست و نه حرف گردانيده .ازدل سلطاني در وجود آورده واز سينه اورا ميداني ساخته و از همت مركبي تيز رو وازانديشه بريدي مسرع،دو دست گيرا و دوپاي رّوا آفريده. اين همه كه رفت خلعت خلقت است و جمال ظاهر ، وبالاي اين، كمال و جمال باطن است.يكي تأمل كن در لطايف و عواطف رباني وآثار عنايت ورعايت الهي كه تعبيه اين مشتي خاك است، و انواع كرامت و تخاصيص قربت كه برايشان نهاده ؛كه همه عالم بيافريد و به هيچ آفريده نظر محبت نكرد ،به هيچ موجود رسول نفرستاد ، به هيچ مخلوق پيغام نداد .چون نوبت به آدميان رسيد كه بركشيدگان لطف بودندو نواختگان فضل و معادن انوار ،اسرار ايشان را محل نظر خود گردانيد.پيغامبران به ايشان فرستاد،و فرشتگان را رقيبان ايشان كرد .سوز عشق در دلها نهاد.بواعث شوق و دواعي ارادت پياپي كرد .مقصود از اين عبارت واشارت آنست كه آدمي مشتي خاك است .هرچه يافت از اين تشريفات و تكريمات ،همه لطف و عنايت خداوند پاك است. او جلّ جلاله عطاكه دهدبه كرم خود دهد نه به استحقاق تو ؛به جود خود دهد نه به سجود تو ؛به فضل خود دهد نه به فعل تو؛به خدايي خود دهد نه به كدخدايي تو.
منابع :
برگزيده كشف الاسراروعدّه الابرار ميبدي( دكتر محمد مهدي ركني يزدي)
قران كريم گرد آورنده :حميده باوفا
دستور زبان فارسي (عبدالعظيم ) دبير ادبيات دبيرستان دخترانه دانش آموز
6
حمیده باوفا هستم دبیر ادبیات دبیرستان های دخترانه تبریز ,و دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات فارسی .. با نزدیک به بیست و هشت سال سابقه تدریس ,نیاز به شناخت متون ادبی و ضرورت آشنایی نسل جدید با این مقوله بنده را برآن داشت تا در دنیای مجازی و به زبان این نسل در ارائه مطالب مرتبط با رشته خویش دست به چنین اقدامی بزنم ..به امیدیاری حق ..