تبليغاتX
Make your flash banner free online سیری در بوستان ادب
سیری در بوستان ادب


ادبی



 

 بزرگ ترین هنر معلم بر انگیختن روح فعالیت در جهان به خاطر ابداع علم و تحصیل

 علوم است فرزندان عزیزم به خاطر داشته باشید که هر چه در مدارس خود یاد

می گیرید نتیجه ی کار نسل های بی شماری است که در اثر کوشش

 آرزو مندانه ی همه ی مردم جهان به ثمر رسیده وسپرده ای است دست 

شما از آن استفاده ببرید و به آن بیفزایید تا روزی که آن را با کمال امانت و

وفاداری به  فرزندان تان  بسپارید ما موجودات فانی از مواد ابدی وپایدار

آفرینش علی رغم عمر کوتاه خودمان ارزش هایی میآفرینیم که می توانند

 عمر جاوید داشته باشند .

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 0:23 توسط حمیده باوفا |



در سال 1307 در شهرستان کاشان به دنیا آمد فارغ التحصیل هنرکده نقاشی دانشگاه تهران بود در زمینه ی نقا شی نمایشگا ه هایی در ایران وسایر کشور های جهان داشت

سپهری با طبیعت از دو نظر گاه پیوند دارد : یکی از آن لحاظ که اندیشه هایش دارای رنگی عارفانه است از این  رو در مظاهر صنع غرف می شود و خود را با آنها پیوسته می بیند و نیایش او نیز در دمسا زی با آنهاست دیگر آن که انسانی است دل آ زرده از شهر ها و تمدن عاری از عشق و معنویت ناگزیر به طبیعت روی آورده است تا فرصت سبز حیات را در دامن آ درک کند این عوالم همراه است با عواطفی لطیف وتخیلات ظریف که همه چیز را زنده و با روح می بیند وچون با دیدی دیگر به آنها مینگرد مفهو می تازه برای هر یک کشف میکند شعر او رنگا رنگ است و خوانند ه را به افقها ی تازه می کشاند

غنای جوهر شعر ی وبرخی صفات دیگر سبک سحن سپهری را از دیگر نو پردازان معاصر ممتاز می کند و می توان گفت وی شاعری است دارای شیوه ای خاص  واین خود امتیاز ی در خور توجه است گاه از لحاظی به شعر فروغ نزدیک می شود اما از بسیاری جهات با او متفاوت است

 اینک نمونه ای از شعر ایشان که بیشتر با طبیعت  مانوس است :

«خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که بر لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

«نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می‌آرد

پس، به سمت گل تنهایی می‌پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می‌پرسی

خانه دوست کجاست؟»

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 13:17 توسط حمیده باوفا |



 این مطلب  از احمد مسرت می باشد که در ویژه نامه نوروزی ماهنامه سارای به چاپ رسیده است

با گردش زمان و چرخش ایام و گذشت بهار و طی تابستان و وزش باد پاییز و سرمای زمهریر زمستان ، همه ساله همگان خود برای روزی بنام " نوروز " آماده می کنند . این روز را عید نیز می نامند . نزدیکی این روز بهانه ای شد تا نگاهی به معنی لغوی و مفهومی این واژه کرده و دلایلی برای اثبات ادعای خود بیابم که چرا عید معلم است و تعلیم دهنده !! و اینکه با تمام تفاسیری که دارد و با تمام سابقه باستانی که از آن برخوردار است آیا این نو روز  به کهنگی میگراید ؟ حداقل در بیان حقیر که آن را مترادف معلم جاودانه میبینم حال کنکاشی بر معانی و مفاهیم عید در فرهنگ ایران :

واژه عید :

در فرهنگ عميد آمده است عيد يعني جشن و واژه ي جشن که به فارسي امروز به معناي عيد و روز شادماني (عمومي و ملي ) به کار مي رود از واژه ي يسن yasn گرفته شده است ، اين واژه در زبان پهلوي به صورت يزشن yazan به مفهوم ستايش و پرستش بوده است . زيرا اساسا تمام اعياد ايرانيان باستاني ديني بوده است . در مورد نوروز يا نيمروز از ديرزمان بحثهاي فراواني شده و مقالات و رساله هاي گوناگوني به رشته ي تحرير در آمده است
اصولا هر روزي که در آن يادبودي از خوشي و شادماني براي گروهي از مردم باشد جشن ناميده شده است . نوروز که از ريشه ي پهلوي نوک روچ يا نوک روز nok roc گرفته شده به مفهوم روز نو مي باشد . زيرا نوک در زبان پهلوي به معني تازه و ضد کهنه بوده و روز يا روچ نيز به معني وقت و زمان از طلوع تا غروب آفتاب که هوا روشن است، مي باشد . در هر حال اين کلمه ي مرکب نوروز که به مفهوم روز نو مي باشد روز اول فروردين نخستين ماه سال خورشيدي است که بزرگترين جشن ملي و قومي ايرانيان کهن مي باشد . در همين راستا دانشمندان ، مورخين و محققين بزرگ ايراني و خارجي در مورد پيدايش و شکل گيري اين جشن مطالبي عنوان کرده اند که به طور اجمال بدانها اشاره مي گردد .

اسباب و علل  وضع نوروز به عنوان عید :
برخي کتب تاريخي عيد نوروز را از ابتکارات جمشيد دانسته و او را واضع جشن نوروز ناميده اند . از جمله در تاريخ بلعمي آمده است . «.... و نخستين روز که جمشيد به مظالم نشست روز هرمز بود از ماه فروردين ، پس آن روز را نوروز نام کرد که تا اکنون سنت گشت

« اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود : يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه ي حمل باز آيد . (ليک) به همان وقت و روز که رفته بود ، بدين دقيقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود. و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن و آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.

در همين راستا در تاريخ يعقوبي آمده است « روز اول سال ايرانيان ، روز نوروز يعني روز اول فروردين است که در نيسان و آذار مي باشد هنگامي که خورشيد به برج حمل در آمده است و اين روز عيد بزرگ ايرانيان است
. بعد از حمله ي اعراب و شکست قواي ايران در نهاوند و بالاخره انقراض حکومت ساساني برگزاري اين جشن ملي و باستاني با قتل و شکنجه و نابودي خاندانها توام بود ولي ايرانيان زبان ، موسيقي ، رسوم و آداب و سنن خود را محفوظ نگاه مي داشتند و مخصوصا جشن نوروز را در زير زمينها و سردابه ها بر پا مي داشتند . تا اينکه بالاخره اعراب در زمان خلافت بني عباس تحت تاثير ايرانيان قرار گرفتند و ضمن قبول بسياري ازسنن و آداب ايران ، جشن نوروز را نيز پذيرفتند . خوشبختانه اعراب چنان تحت تاثير تمدن و کهن ايرانيان قرار گرقتند که جشن نوروز يکي از اعياد فرخنده اسلامي گرديد و بدين ترتيب بعد از اسلام نيز اين جشن قومي در سراسر کشور ايران با تشريفات با شکوهي برگزار شدناگفته نماند که این روز در حال حاضر نیز ثبت جهانی شده و مورد قبول دانشمندان دنیا می باشد .

 

دکتر شریعتی در مورد نوروز چنین نظر دارد که :سخن از نوروز را مکرر بشنوید . در علم وادب تکرار ملال آور است و بیهوده ، " عقل " تکرار را نمی پسندد اما " احساس " تکرار را دوست دارد ، طبیعت تکرار را دوست دارد ؛ جامعه به تکرار نیازمند است ؛ طبیعت را از تکرار ساخته اند ، جامعه با تکرار نیرومند میشود ، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن ؛ طبیعت ؛ احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند .....

نوروز همه وقت عزیز بوده است ؛ در چشم مغان ، در چشم موبدان ، درچشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان ، همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند .

 

در هرحال . اين روز بزرگ و خجسته ، روز مخصوص و غير قابل تغييري است که ضمن نمايش قدرت و نظم هر ساله ما را به نظاره ي توليد و تجديد حيات طبيعت فرا مي خواند .

اما آنچه که برای من از کودکی تکرار شده ضمن همه زیبایی های طبیعی ؛ و شکوه وعظمت وقدرت لایزال الهی در احیای دگرباره این کره خاکی ، تکرار داستان مکرر فقیر و غنی است داستان شور وشوقی که از فرط نداری به کوهی از غم وقصه مبدل می شود تکرار نگاه های ملتمس کودک ، تکرار بگو مگوی پدر ومادرانی که توان سرک کشیدن به بازار خرید ندارند اما پاسخی برای آن نگاه های نگران توام با خوف ورجاء هم  ، ندارند و دقیقا به همین دلیل است که

"عيد " بهترين معلم  من بوده و هست و ظاهرا نمي خواهد باز نشسته شود و

خواهدبود!!!!!!!

  تعجب نداردچرا که  هيچ "معلمي" به اندازه "عيد" نتوانسته فقر فقيران را تبيين كند و شفاف  بنماياند .

 شما خلاف اين باور را داريد ؟ پس نگاه كودكان محروم به ويترين لباس شب عيد را  نديده ايد !!!

..ویا نوشتن مشق شب کودک قلم به دست را در کنارخیابان به همراه ترازوی

وزن کشی اش برای جمع کردن پول برای خرید "لباس شب عید " و یا. ..نظاره

نکرده اید . فكر مي كنيد من اشتباه مي كنم ؟ اما من حس می کنم قطعا نا آشنايي بوي

 خوش و وسوسه انگیز  ماهي پلو شب  چهارشنبه سوری !! براي بچه فقيرا را

لمس نكرده ايد !!!!!

آیا میشود آن نگاه های ملتمس و نگران ، برق شادی بزنند ؟ آیا بوی خوش ماهی پلو در هر کوی وبرزن می پیچد ؟ و آیا ..آیا ..؟؟؟ چون پاسخی در هزارتوی هزار لای  ذهنم نمی یابم و هر چه پیش می روم لشگر سوالاتم بیشتر برمن هجمه می آورند پس بهترآنست که  من و معلمم باز هم در خلوت  خاكستري خودمان ، مشقهامان را مرور كنيم بله سياه مشقهاي دوران كودكي ..و جواني ...و حال را... 

با همه تعاریفی که برای واژه " عید " گفته شد ما دوست داریم به حال خود باشیم.. معلم را قدر بدانیم ..خود را به صحرای جنون بزنیم و به سوی رب روانه شویم که داشتنش جبران همه نداشته هاست و نیز  هر روزی که در آن معصیت خدا نباشد آن روز " عید" است .             

          

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 17:18 توسط حمیده باوفا |



هنگام سپيده دم خروس سحري   

 داني  كه چرا همي كند نوحه گري ؟

يعني كه نمودند  در آيينه صبح    

   كز عمر شبي گذ شت و تو بي خبري !

 

+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 0:5 توسط حمیده باوفا |



آمده​ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمده​ام چو عقل و جان از همه دیده​ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم
آمده​ام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته​ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمی​خوری پیش کسی دگر برم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 18:34 توسط حمیده باوفا |



 

در فرهنگ عميد آمده است عيد يعني جشن و واژه ي

 جشن که به فارسي امروز به معناي عيد و روز شادماني

 (عمومي و ملي ) به کار مي رود ار واژه ي يسن yasn

 گرفته شده است ، اين واژه در زبان پهلوي به صورت يزشن

yazan به مفهوم ستايش و پرستش بوده است .

 زيرا اساسا تمام اعياد ايرانيان باستاني ديني بوده است .

 در مورد نوروز يا نيمروز از ديرزمان بحثهاي فراواني شده

و مقالات و رساله هاي گوناگوني به رشته ي تحرير در آمده

است (ادامه مطلب را مطالعه فرمائید )


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 0:3 توسط حمیده باوفا |



يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي

 

خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپیله نگاه كرد.

 

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد

 

آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.  پروانه به راحتي از پيله

 

خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.

 

آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و

 

محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند

 

هیچ اتفاقی نیفتاد!

 

 در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

 

چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمیدانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای

 

 خروج از سوراخ آن،  راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده

 

 بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 1:1 توسط حمیده باوفا |



زبان نو و ساختار شكني در شعر ( جرّاحي و عمل ) - بخش دوم

 

زبان نو و ساختارشكني در شعر 

 

( جرّاحي و عمل )

 

 ( بخش دوم )

 

    

 

 

اينك به تشريح  مختصر هر كدام از موارد ده گانه مي پردازم با اميد بر اينكه شروعي باشد بر  متخصصان محترم  ادب و فرهنگ فارسي در خصوص بازگشايي و تفهيم عميق اين مهم . بديهي است كه حركت احساسي و كلّي گويي اينجانب در محضر دانشمنداني تيز قلم و اساتيد و دكترهاي ادبيات فارسي ، بسيار ناچيز و بي مقدار جلوه خواهد كرد :

 

 


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 23:48 توسط حمیده باوفا |



 
به مناسب روز عطار؛ در گفت وگو با فارس
پورجوادي:مثنوي‌هاي عرفاني در ادب فارسي مديون عطار است

خبرگزاري فارس: نصرالله پورجوادي گفت: شكل‌گيري مثنوي‌هاي عرفاني در زبان فارسي در دوره‌هاي بعد هم مديون مثنوي‌هاي عطاراند. غزليات و رباعيات عطار نيز تحولي در غزل و رباعي عرفاني به وجود آورده است.


نصرالله پورجوادي استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار ادبي فارس به مناسبت روز بزرگداشت عطار در خصوص جايگاه عطار در ادب پارسي خصوصا در ادب عرفاني گفت: عطار نيشابوري يكي از شخصيت‌هاي طراز اول و مؤثر در تاريخ ادبيات عرفاني ماست به او هم يك نويسنده زبردست و هم شاعري تواناست، نثر فارسي عطار در تذكره‌الاولياء يكي از زيباترين نثرهاي فارسي است و اشعار او چه مثنوي‌ها، قصايد و غزليات و چه رباعياتش از ذخاير ارزشمند شعر فارسي است.
وي گفت: در واقع شكل‌گيري مثنوي‌هاي عرفاني در زبان فارسي در دوره‌هاي بعد هم مديون مثنوي‌هاي عطاراند. غزليات و رباعيات عطار نيز تحولي در غزل و رباعي عرفاني به وجود آورده است.
پورجوادي يادآور شد: حافظ و جامي هم متاثر از عطار و شعر عطار بوده‌اند، در واقع شعرايي كه بعد از عطار آمده‌اند ادامه دهنده شيوه‌ها و اسلوب‌ها و به طور كلي زبان رمزي و عرفاني عطار بوده‌اند.
آخرين كار چاپ شده از استاد نصرالله پورجوادي كتابي با عنوان «زبان حال در عرفان و ادبيات پارسي» كه نشر هرمس آن را چاپ كرده است، در اين كتاب فصلي به شيخ عطار نيشابوري اختصاص داردشمند شعر فارسي است.
وي گفت: در واقع شكل‌گيري مثنوي‌هاي عرفاني در زبان فارسي در دوره‌هاي بعد هم مديون مثنوي‌هاي عطاراند. غزليات و رباعيات عطار نيز تحولي در غزل و رباعي عرفاني به وجود آورده است.
پورجوادي يادآور شد: حافظ و جامي هم متاثر از عطار و شعر عطار بوده‌اند، در واقع شعرايي كه بعد از عطار آمده‌اند ادامه دهنده شيوه‌ها و اسلوب‌ها و به طور كلي زبان رمزي و عرفاني عطار بوده‌اند.
آخرين كار چاپ شده از استاد نصرالله پورجوادي كتابي با عنوان «زبان حال در عرفان و ادبيات پارسي» كه نشر هرمس آن را چاپ كرده است، در اين كتاب فصلي به شيخ عطار نيشابوري اختصاص دارد

+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 1:20 توسط حمیده باوفا |




>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 0:42 توسط حمیده باوفا |